بفرمایید چند پیاله جذبه :دی

تازگی ها حس حسادتم فعال شده.به آدمها حسودی می کنم،حسودی به وقت اضافه ای که دارند.من هم اگر وقت اضافه داشتم به مسایل حاشیه ای می پرداختم;مثلا دوباره حداقل هفته ای یک بار به مامان بزرگ سر می زدم،پنج شنبه ها سر خاک می رفتم،برای مامان باباها و داداشهایم وقت می گذاشتم،کارهای عروسی و جهیزیه را انجام میدادم و حداقل هفته ای دوساعت از وقتم رو با آلاله میگذروندم و کتابای تل انبار شده رو می خوندم و .....

خلاصه که کلی به حاشیه های مورد علاقه ام می پرداختم مثل آدمهای دور برم...

راستش رو بخواهید تازگی فهمیدم خانواده ی ما خیلی جالبه و دیگران می تونن با پرداختن به اون کلی خوش بگذرونن،اصلا ازدواج در هر خانواده ای علاوه بر شادی موجبات تفریح و پرکردن اوقات فراغت اطرافیان رو فراهم می کنه.چطور؟!چند مثال خیلی ساده....

مثلا از پارسال که داداشم ازدواج کرده زمزمه هایی شنیده میشد که امسال بعد از ازدواج من شدیدتر هم شده....

قسمت مهمش اینه که برای مردم خیلی جالبه که داداشم وقتی از تهران میاد چیکار می کنه،کجا میره،به صورت کاملا حساب شده و ماشین حسابی درصد می گیرن چند درصد خونه ی این مامان هستند و چند درصد خونه ی اون یکی مامانشون!!!

یا من کی خونه ی اون یکی مامانم هستم و کی خونه ی این یکی مامانم!

تو اعیاد مختلف چه عیدی هایی گرفتم....

چقدر از وقتم رو صرف صحبت کردن با زن داداشم می کنم...

خیلی جالبه که اگه جواب سوالات کاملا معمولی و صلح جویانه و مهربانانه باشه و ما به عنوان قوم شوهرِ زن داداشم جواب کینه توزانه و مسئله دار ندیم،اونقدر سوال پیچ میشیم که انگار باید جواب خاصی مبنی بر اختلاف ما بگیرند و بعد ول کن معامله بشوند...

خلاصه که ما خییییلی خانواده ی جالبی هستیم!!!!!!!!

/ 0 نظر / 25 بازدید